شمس الدين احمد
38
خزائن الملوك ( فارسى )
كه بر ظاهر طبقهء قرنيه غشائى مانند دود بظهور گرايد و درين نوع حمرت خدين و حرارت حاجبين و ضربان صدغين لازم بود و چون پلك فروسوى چشم بسوى خويش كشند چنان محبوس گردد كه رگهاى سبل از روى ملتحمه برمىخيزد و در هر دو نوع مذكور مريض بسوى آفتاب و چراغ نتواند ديد و باعتبار سبب نيز بر دو قسم منقسم مىشود يكى آنكه رطب بود و علامت آن سيلان اشك و پلك بغايت مرطوب و ضربان قعر عيون بنا بر بودن ماده در عروق باطنه و تواتر عطسه لازم بودنست دوم آنكه يابس بود و علامت وى آنست كه بجز غشاى سبل و ثقل و الم بگروهى ديگر از سيلان دموع و ترطيب اجفان ظاهر نبود و يبوست اين نوع مراد از غلظت ماده است نه ذهاب رطوبت و گاه باشد كه بنا بر ديرينه شدن علّت مذكوره غلظت مفرطه در ماده حاصل شود و حدقهء مسبله ؟ ؟ ؟ به نسج عنكبوت نمايد و باشد كه مادهء مولده در غايت غلظت و استحكام بود و رفتهرفته ببطلان و جدارت ؟ ؟ ؟ گرايد جساءة الملتحمة بجيم و سين مهمله و الف و همزه و فوقانى مدور مرض مذكور آنست كه بىتورم و بدون انتفاخ چشم به نهجى صلب شود كه در خانهء چشم نتواند گرديد و همه حركتها غير ممكن بود و طبقهء ملتحمه سرخ و خشك و طرنجيده و با درد باشد و پس از خواب گشادن چشم دشوار بود و باشد كه در گوشهء چشم رمص خشك اندكى پديد آيد ودقه بواو و دال مهملهء مفتوحتين و قاف و ها ورم بثورى صلبست كه بر ملتحمه پديد آيد تارة در ناحيهء ماق اكبر و اخرى در ناحيهء ماق اصغر و گاهى گرداگرد اكليلدانهاى خرد كثير العدد مانند سلك مرواريد و گاهى زير پلك بظهور پيوندد و لونش بحسب ماده مختلف بود اگر ماده دموى بود سرخرنگ باشد و اگر بلغمى بود سفيدرنگ و اين مرض در انتهاى رمد كثيرالوقوعست و فرق درين و در مورسرج آنست كه مورسرج در قرنيه مىباشد و اين مرض و دقه در ملتحمه مىافتد دمعه بفتح دال مهمله و سكون ميم و فتح عين مهمله و هاى موقوفه علتيست كه پيوسته چشم تر باشد باشك و گاهى به حدى رسد كه سيلان اشك مدام صورت بندد و اين را در هندى به دو هلكه گويند و چون اين علت بافراط انجامد بياض حدقه و ديگر امراض چشم همچو سلاق و مانند آن بظهور آرد و گاه بود كه تاكل و انتشار اهداب پيدا كند و مرض مذكور دو قسم بود خلقى و عارضى خلقى لاعلاج باشد و عارضى علاجپذيرست مگر آنكه بسبب قطع گوشت گوشهء چشم بالاستقصا بهمرسيده باشد و آن بحسب سبب چند نوع بود يكى آنكه از دستكارى كشط ظفره حادث شود و اين به صورت اندك بريده شدن گوشت گوشهء چشم علاجپذير باشد و الا فلا دوم آنكه بسبب امتلاى سر و چشم از ماده بود سوم آنكه از گرمى مزاج چشم و دماغ ساذج بود يا مادى عارض گردد چهارم از سردى مزاج چشم و دماغ كذلك